علیرضا عباسی تحلیلگر اقتصادی*
بیثباتی در ایران، دیر یا زود هزینههای نااطمینانی را به کل منطقه منتقل میکند؛ همانگونه که ثبات و ادغام اقتصادی ایران نیز میتواند به کاهش ریسک سیستماتیک خاورمیانه بینجامد. همین مسئله موجب شده است که بسیاری از دولتهای عربی خلیج فارس، بهتدریج به این جمعبندی برسند که ثبات منطقه نه از مسیر حذف ایران، بلکه از مسیر تنظیم رابطهای پایدار و قابل مدیریت با تهران امکانپذیر خواهد بود.
بحران اخیر خاورمیانه را نمیتوان صرفاً یک درگیری نظامی منطقهای دانست؛ آنچه رخ داد، در عمل یک شوک ژئواکونومیک برای اقتصاد جهانی بود؛ بحرانی که بار دیگر نشان داد جهان، به رغم پیشرفتهای فناورانه و مالی، همچنان به چند گلوگاه محدود جغرافیایی وابسته است و در میان آنها، تنگه هرمز جایگاهی بیبدیل دارد.
اختلال در امنیت مسیرهای دریایی خلیج فارس، تنها به افزایش قیمت انرژی محدود نماند. بازار بیمه دریایی، حملونقل بینالمللی، تجارت کالا و حتی محاسبات امنیتی دولتها، همزمان تحت تأثیر موجی از نااطمینانی قرار گرفتند. بسیاری از سناریوهایی که پیشتر صرفاً در ادبیات امنیت انرژی مطرح میشدند، اکنون به واقعیتی عینی در اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند.
اهمیت هرمز صرفاً در حجم انرژی عبوری از آن نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که هرمز، نقطه اتصال ژئوپلیتیک، تجارت جهانی و امنیت انرژی است. در اقتصادی که بر جریان مداوم انرژی، سرمایه، کالا و داده استوار است، هرگونه اختلال در چنین گلوگاههایی، مستقیماً اعتماد بازارهای جهانی را تضعیف میکند.
فروپاشی مفروضات قدیمی درباره امنیت خلیج فارس
اما شاید مهمترین پیامد بحران اخیر، فروپاشی بخشی از مفروضات قدیمی امنیت در خلیج فارس باشد. برای دههها، بخش مهمی از معماری امنیتی جنوب خلیج فارس بر این فرض استوار بود که حضور نظامی آمریکا و خرید گسترده تسلیحات غربی، میتواند امنیت پایدار زیرساختهای اقتصادی منطقه را تضمین کند. اما تحولات اخیر نشان داد که در عصر پهپادها، جنگ نامتقارن و آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی، حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاعی نیز قادر به حذف کامل ریسک نیستند. فرودگاهها، بنادر، پالایشگاهها، خطوط انتقال انرژی و هابهای مالی و لجستیکی، همگی به بخشی از معادله بازدارندگی متقابل تبدیل شدهاند. پیام بحران اخیر روشن بود: در جهان امروز، امنیت اقتصادی مطلق وجود ندارد.
در نتیجه، خاورمیانه وارد مرحلهای شده است که میتوان آن را «عصر بازدارندگی اقتصادی» نامید؛ دورهای که در آن، امنیت دیگر صرفاً با تعداد جنگندهها و قراردادهای تسلیحاتی تعریف نمیشود، بلکه با توانایی حفظ جریان تجارت، امنیت زیرساختها و مدیریت ریسک سنجیده خواهد شد. در این میان، بحران اخیر یک واقعیت مهم را نیز آشکار کرد: جایگاه ایران در معادلات امنیت انرژی و تجارت منطقهای، نه قابل حذف است و نه قابل جایگزینی.
جغرافیا، برخلاف بسیاری از معادلات سیاسی، قابل تحریم یا جابهجایی نیست. ایران بر مهمترین مسیر انتقال انرژی جهان اشراف دارد و همین موقعیت، آن را به یکی از متغیرهای تعیینکننده در ارزیابی ریسک اقتصاد جهانی تبدیل کرده است. شاید مهمترین پیامد بحران اخیر، بازگشت «جغرافیا» به مرکز سیاست جهانی باشد؛ جایی که ایران، پس از قرنها، بار دیگر وزن تاریخی و ژئوپلیتیک خود را در معادلات دریایی خلیج فارس و هرمز آشکار میکند.
در این چارچوب، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه بخشی از معماری بازدارندگی و موازنه قدرت در خاورمیانه محسوب میشود. اثرگذاری ایران بر ریتم جریان انرژی و تجارت جهانی، دیگر یک متغیر مقطعی نیست، بلکه به مؤلفهای پایدار در معادلات منطقهای تبدیل شده است. اما شاید مهمترین تحول، در سطح ادراک راهبردی دولتهای منطقه رخ داده باشد. طی سالهای گذشته، بخشی از نظم اقتصادی خلیج فارس بر این فرض استوار بود که میتوان مسیر توسعه اقتصادهای عربی را مستقل از وضعیت ایران تعریف کرد. بحران اخیر نشان داد که چنین تفکیکی پایدار نیست.
بیثباتی در ایران، دیر یا زود هزینههای نااطمینانی را به کل منطقه منتقل میکند؛ همانگونه که ثبات و ادغام اقتصادی ایران نیز میتواند به کاهش ریسک سیستماتیک خاورمیانه بینجامد. همین مسئله موجب شده است که بسیاری از دولتهای عربی خلیج فارس، بهتدریج به این جمعبندی برسند که ثبات منطقه نه از مسیر حذف ایران، بلکه از مسیر تنظیم رابطهای پایدار و قابل مدیریت با تهران امکانپذیر خواهد بود.
حرکت کشورهای خلیج فارس به سمت خودمختاری راهبردی
یکی از مهمترین پیامدهای ژئوپلیتیک بحران اخیر، حرکت تدریجی کشورهای خلیج فارس به سمت نوعی «خودمختاری راهبردی» است. دولتهای منطقه همچنان روابط امنیتی خود با آمریکا را حفظ خواهند کرد، اما تجربه بحران اخیر این واقعیت را برجسته ساخت که وابستگی کامل امنیت منطقه به مداخله مستقیم واشینگتن، دیگر همان کارایی گذشته را ندارد. در نتیجه، بسیاری از بازیگران منطقهای تلاش خواهند کرد میان روابط با آمریکا، چین، ایران و سایر قدرتها نوعی موازنهگرایی عملگرایانه ایجاد کنند؛ الگویی که در آن، کاهش تنشهای منطقهای نه از موضع ایدئولوژیک، بلکه بهعنوان ضرورتی اقتصادی دنبال میشود.
حمایت گسترده دولتهای منطقه از توافق صلح اخیر را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. این حمایت، بازتاب نگرانی عمیق از یک منازعه فرسایشی است که میتواند بنیانهای توسعه اقتصادی کل منطقه را تضعیف کند. در این میان، بازگشت تدریجی ایران به اقتصاد جهانی، صرفاً یک تحول سیاسی نخواهد بود؛ بلکه میتواند به یکی از مهمترین متغیرهای بازتعریف اقتصاد منطقه تبدیل شود.
اقتصاد ایران، بهواسطه مقیاس، موقعیت ترانزیتی و ظرفیتهای صنعتی و انسانی خود، این توان را دارد که به یکی از موتورهای رشد منطقهای تبدیل شود. این روند میتواند بهجای حذف مراکز موجود، به شکلگیری شبکهای گستردهتر از همکاریهای تجاری، صنعتی و زیرساختی منجر شود. در خاورمیانه آینده، بندرعباس، بوشهر، چابهار و قشم، همان اندازه در معادلات توسعه منطقهای اهمیت خواهند داشت که دوبی، دوحه، ابوظبی و منامه؛ نظم پایدار زمانی شکل میگیرد که رقابت اقتصادی، جایگزین فرسایش ژئوپلیتیک شود و هزینه بیثباتی برای همه بازیگران افزایش یابد.
نظم جدید خاورمیانه از دل بحران ها در حال شکل گیری است
شاید بتوان گفت معماری نظم جدید خاورمیانه، نه در اتاقهای مذاکره رسمی، بلکه از دل همین بحرانها در حال شکلگیری است؛ نظمی که در آن، بازتعریف روابط منطقهای دیگر یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه ضرورتی اقتصادی و راهبردی خواهد بود. در چنین شرایطی، هرگونه توافق پایدار میان ایران و آمریکا، دیگر صرفاً یک پرونده دوجانبه نخواهد بود، بلکه به سطحی از همکاری و اجماع منطقهای نیاز خواهد داشت. تجربه بحران اخیر نشان داد که دولتهای عرب خلیج فارس، بیش از گذشته به ثبات در روابط تهران و واشنگتن وابستهاند و به همین دلیل، احتمالاً نقش فعالتری در میانجیگری، کاهش تنش و مدیریت بحران میان طرفهای متخاصم ایفا خواهند کرد.
همزمان، یک خاورمیانه امن، باثبات و پررونق، بهتدریج به بخشی از منافع مشترک اقتصاد جهانی تبدیل شده است؛ زیرا اروپا، چین و بخش مهمی از کشورهای مستقل جهان، دیگر نمیتوانند هزینههای اختلال مداوم در انرژی، تجارت و لجستیک منطقه را نادیده بگیرند. شاید یکی از مهمترین تحولات پس از بحران اخیر، پایان تدریجی دورهای باشد که در آن، محاصره اقتصادی و فشار حداکثری علیه ایران، بدون هزینه جدی برای اقتصاد جهانی تصور میشد. اکنون بسیاری از بازیگران بینالمللی به این جمعبندی رسیدهاند که ثبات پایدار در خاورمیانه، بدون نوعی ادغام و تعامل مدیریتشده با ایران، دستیافتنی نخواهد بود.
نظم نوین خاورمیانه؛
رقابت اقتصادی به جای فرسایش ژئوپلیتیک
بحران اخیر خاورمیانه تنها یک تنش نظامی نبود؛ این رویداد بار دیگر اهمیت تنگه هرمز را بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای اقتصاد جهانی برجسته کرد و نشان داد امنیت انرژی، تجارت و ثبات منطقهای بیش از هر زمان دیگری به معادلات ژئوپلیتیکی خلیج فارس گره خورده است.