در هر حرکت رو به رشد یا نزول در بازارهای مبتنی بر عرضه و نقاضا عموما شاهد پدیده بیش واکنشی از سوی فعالان این عرصه هستیم. بررسیها نشان میدهد؛ از ابتدای سال تاکنون، نحوه معاملات سرمایهگذاران در بازار بورس اوراق بهادار تهران هرچند منجر به تثبیت روند رو به رشد قیمت در سهام و صنایع مختلف شدهاست اما عموما مبنای منطقی و حسابشدهای داشتهاست. انتشار گزارش عملکرد شرکتها نشان میدهد این رشدها غالبا برمبنای اصول بنیادی بوده و سودآوری شرکتها تاییدکننده آن است.
هراس ورود نقدینگی
تمام مولفههای موجود نشاندهنده ورود نقدینگی جدید به بورس اوراق بهادار تهران است. برخی بر این باورند که منشا این نقدینگی، پولهای پارک شده فعالان بورسیست که با ظاهر شدن علائم رشد پایدار به این بازار سرازیر شدهاست. عدهای دیگر نیز منشا پول جدید را سرمایههای افراد کاملا تازهواردی میدانند که پس از تجربه رشد قابل قبول بسیاری از سهمهای بازار و شکست سقف تاریخی شاخص کل بورس اوراق بهادار، به این بخش روی آوردهاست. شناسایی نوع سرمایه جدیدالورود از آنجایی حائز اهمیت است که میتواند در شناخت سیکل روند بازار ما را یاری کند. به این معنی که ورود سرمایههای جدید از نوع تازه وارد و سپس هجوم این مدل از سرمایهها؛ در مرحله آخر رشد قیمت سهام و به اصطلاح بزرگترین حالت حباب قیمتی در بازار بورس اوراق بهادار رخ میدهد و میتواند هشدار دهنده و نگرانکننده باشد.
اما با توجه به تجربه فضای تشکیل حباب قیمتی در بورس تهران در سنوات گذشته، براساس علائم موجود؛ در وضعیت فعلی هجوم سرمایههای تازهوارد به طور قطع منتفیست. اما نمیتوان منکر ورود بخشی از سرمایههای تازهوارد به این بازار شد.
خروج از مدار منطق؟
چشمانداز سودآوری بسیاری از شرکتهای بورسی در صنایع مختلف هم جهت و همراستا با رشد قیمت سهام آنهاست. در این دوره تجربه رشد قیمتها؛ سهم افزایش سودآوری شرکتهای بزرگ بیش از پیش به چشم آمده و همین عامل از دو جهت رفتار فعلی سرمایهگذاران را توجیه میکند. اول اینکه شکست سقف تاریخی شاخص کاملا بر اساس بهبود وضعیت شرکتهای بزرگ در صنایعی چون فلزات اساسی، فرآوردههای نفتی، محصولات شیمیایی و در مرحله بعد هلدینگها و سرمایهگذاریهای مرتبط با این صنایع بودهاست. نکته دوم به توانایی جذب نقدینگی شرکتهای بزرگ براساس ساختار گسترش یافته سرمایهای آنها مربوط است. شرکتهای بزرگ با تعداد سهام زیاد برای تجربه رشد پایدار نیازمند جذب نقدینگی بیشتر هستند. این شرکتها علاوه بر حجمهای مبنای نسبتا زیاد؛ سهامداران عمدهای دارند که با مشکلات نقدینگی دست و پنجه نرم میکنند. به همین منظور با شدت گرفتن تقاضا، عرضه سهام توسط این بخش از جامعه سهامداری حتی با وجود ارزندگی قیمت سهمهای بازار دور از انتظار نیست.
حرکت براساس ارزشگذاری
یکی از عوامل بسیار مهم در تعیین قیمت سهام در تمام بازارهای دنیا؛ مشخص نمودن نرخ بهره بدون ریسک است. هر اندازه نرخ بهره بدون ریسک کاهش داشته باشد؛ سرمایهگذاری در بازارهای دارای ریسک؛ توجیهپذیرتر خواهد شد. در بازار پول کشور به دلیل بروز برخی مسائل در موسسات مالی و اعتباری غیرمجاز؛ به نوعی ریسک بزرگ سود تضمین شده بالای 25 درصد برای سودآوری سالانه به طور عینی مشخص شد. براین اساس، دیگر نمیتوان گفت نرخ بهره بدون ریسک معادل سود تضمین شده اینگونه موسسات است. در همین فضا؛ ذهنیت جامعه با توجه به مهار تورم از سوی دولت به سوی نرخ بهره بدون ریسک 18 درصد تا حد زیادی تعدیل شد. تعدیل نرخ بهره اوراق مشارکت دولتی به محدوده 18 درصد نیز گواه این مدعاست. هرچند در همین فضا نرخ بهره ترجیحی در برخی بانکها بالاتر از این میزان است اما تعدیل این نرخ برای ارزشگذاری سهام توسط سرمایهگذاران بسیار کلیدی و حیاتیست. به نحوی که ارزش سهام به طور کلی با کاهش نرخ بهره بدون ریسک افزایش خواهد یافت و هرچه نرخ بهره بدون ریسک بیشتر کاهش یابد؛ نسبت P/E کل بازار بیشتر خواهد شد.
از سوی دیگر براساس مدلهای رایج ارزشگذاری؛ برای تعیین ارزش سهام شرکتهای بورسی باید به دو مولفه سودآوری شرکتها در سنوات آتی و میزان تقسیم سود نقدی آنها نیز توجه داشت.