آزمون بلوغ سیاستگذاری در بازار سرمایه

بازگشایی بورس پس از ۸۰ روز توقف، صرفا یک اقدام اجرایی نیست، بلکه معیاری برای سنجش میزان بلوغ سیاستگذاری در بازار سرمایه است. محمدحسین عسگری، کارشناس ارشد بازار سرمایه، با مرور تجربه بورس‌های جهانی در بحران‌های ژئوپلیتیک، تاکید می‌کند که تداوم کشف قیمت و حفظ نقدشوندگی، مهم‌تر از جلوگیری موقت از افت شاخص‌هاست.

محمد حسین عسگری کارشناس ارشد بازار سرمایه *
بازگشایی بورس پس از ۸۰روز توقف، صرفا یک تصمیم اجرایی نیست؛ آزمونی برای سنجش میزان بلوغ سیاستگذاری در بازار سرمایه است. تجربه بازارهای جهانی نشان می‌دهد در دوره‌های جنگ، بحران امنیتی یا شوک‌های سیاسی، اصل اساسی حفظ «تداوم کشف قیمت» است، نه جلوگیری موقت از افت شاخص. بازارها معمولا با ریسک سازگار می‌شوند؛ اما با ابهام و انسداد طولانی‌مدت، اعتماد سرمایه‌گذار آسیب می‌بیند. در روزهای اخیر نیز پیام سیاستگذار عمدتا بر این محور بوده که بازگشایی باید با تقویت شفافیت اطلاعاتی، هماهنگی نهادی و ابزارهای حمایتی همراه باشد.
این رویکرد در ذات خود صحیح است؛ اما اکنون مساله اصلی بازار، نه صرفا سطح قیمت‌ها، بلکه احیای نقدشوندگی و بازگرداندن اعتماد به فرآیند معاملات است. تجربه بورس‌های بزرگ جهان در بحران‌های ژئوپلیتیک، تصویر روشنی پیش روی ما قرار می‌دهد. پس از حملات ۱۱سپتامبر، بورس نیویورک تنها چهار روز تعطیل شد. شاخص S&P۵۰۰ در هفته نخست بازگشایی حدود ۱۲درصد افت کرد، اما به‌دلیل تداوم معاملات و مداخله سریع بازارگردان‌ها، بازار ظرف چند هفته به تعادل نسبی رسید. در بحران مالی ۲۰۰۸ نیز با وجود سقوط‌های سنگین، اصل تعطیلی بازار زیر سوال نرفت؛ زیرا سیاستگذاران می‌دانستند بسته شدن بازار، ترس را متوقف نمی‌کند، بلکه آن را به آینده منتقل می‌کند. نمونه ملموس‌تر، جنگ اوکراین است. بورس مسکو پس از چند هفته توقف، با محدودیت‌های موقت فروش و حمایت گسترده نقدینگی بازگشایی شد. شاخص RTS در نخستین روزهای بازگشایی بیش از ۳۰درصد نوسان را تجربه کرد، اما سیاستگذار روسی به‌تدریج دریافت که تداوم محدودیت‌ها، خود به عامل تشدید بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود. در شرق آسیا نیز طی تنش‌های امنیتی کره‌جنوبی، بازار هرگز برای دوره طولانی تعطیل نشد، بلکه تمرکز بر حفظ جریان معاملات و مدیریت هیجان بود.
برای بازار ایران نیز اکنون مهم‌ترین اولویت، رسیدن سریع و واقعی به نقطه تعادل است. تجربه نشان می‌دهد صف‌های فروش ممتد، بیشتر از افت واقعی قیمت‌ها به اعتماد سرمایه‌گذار آسیب می‌زنند. به همین دلیل، شاید لازم باشد درباره کارآیی دامنه نوسان محدود در شرایط فعلی بازنگری شود. دامنه‌های بسته، اگرچه در ظاهر از افت سریع جلوگیری می‌کنند، اما در عمل فرآیند کشف قیمت را فرسایشی و پنیک را طولانی‌تر می‌کنند. بازاری که چندین روز متوالی در صف فروش قفل شود، نه نقدشوندگی دارد و نه قابلیت تحلیل. در بسیاری از بورس‌های دنیا، در شرایط بحران به‌جای بستن بازار یا محدودسازی شدید دامنه نوسان، از «Circuit Breaker» یا توقف‌های کوتاه‌مدت استفاده می‌شود؛ یعنی اجازه داده می‌شود قیمت‌ها سریع‌تر به تعادل برسند، اما در صورت بروز رفتارهای هیجانی، معاملات برای دقایقی متوقف می‌شود تا بازار دوباره عمق بگیرد. این مدل، از منظر اقتصادی کارآمدتر از انباشت صف‌های فروش است. در کنار این موضوع، نقش بازارگردان‌ها و صندوق‌های تثبیت در روزهای ابتدایی بسیار کلیدی است. بازار پساجنگ، پیش از هر چیز نیازمند خریدار نقدشونده است تا سرمایه‌گذار احساس نکند در بازاری یک‌طرفه گرفتار شده است. همچنین ناشران باید بدون تعارف، تصویری شفاف از آسیب‌های عملیاتی، وضعیت تولید و چشم‌انداز سودآوری ارائه کنند.
سرمایه‌گذار با خبر منفی کنار می‌آید؛ اما با ابهام نه. و شاید مهم‌ترین درس این ۸۰روز، ضرورت تغییر نگاه به تعطیلی بازار باشد. اگر در آینده دوباره تنش یا درگیری رخ داد، نباید کل بازار متوقف شود. در همه بورس‌های بالغ دنیا، تنها نمادهایی متوقف می‌شوند که مستقیما درگیر بحران شده‌اند، نه کل اکوسیستم بازار سرمایه. تعطیلی فراگیر، عملا ریسک را حذف نمی‌کند؛ فقط آن را غیرشفاف و متراکم می‌کند. بازار سرمایه برای مواجهه با نااطمینانی طراحی شده است. اگر اجازه دهیم مکانیسم قیمت‌گذاری کار کند، حتی شوک‌های جنگی نیز در نهایت هضم می‌شوند. اما اگر اعتماد سرمایه‌گذار به امکان معامله آزاد و نقدشوندگی آسیب ببیند، بازسازی آن بسیار دشوارتر از بازسازی شاخص خواهد بود.

Submitted by maralronasi on